جملات عاشقانه

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران


در این نوشته از بخش اشعار و جملات عاشقانه پرتال دلبرانه قصد داریم مجموعه ای از انواع شعر عاشقانه برای عشقم را درج نماییم.

اگر می توانید خلاقیت به خرج دهید و برای عشقتان شعر بنویسید.

یا یکی از اشعار زیر را انتخاب کنید و در یک شب عاشقانه چند خط برای او بخوانید.

روش های زیادی برای ابراز عشق به همسرتان وجود دارد.

برخی آن را از طریق هدیه بیان می کنند ، برخی آن را با عملکرد خود نشان می دهند ،

در حالی که برخی ترجیح می دهند این کار را از طریق شعر انجام دهند.

در این پست ، ما تعداد زیادی شعر عاشقانه را برای شما آورده ایم تا به شما کمک کنیم.

امیدواریم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

با ما همراه باشید ….

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

کیستی که من این گونه
به اعتماد
نام خود را با تو می گویم
کلید خانه ام را در دستت می گذارم
نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم
کیستی که من، اینگونه به جد
در دیار رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟
کیستی که من جز او
نمی بینم و نمی یابم
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور، زیبا و روان
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم
جان می گیرد
و هر لحظه تعبیری می گردد از
فردایی بی پایان
در تبلور طلوع ماهتاب
باعبور ازتاریکی های سپری شده…
کیستی ای مهربان ترین؟

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

دلتنگ شده ام
نمیدانم ! شاید برای تو
یا شاید برای دیروزهایی که باتو گذشت
از ایـــــنجا
صدایت میـــــکنم !
تو از آنــــــجا بغلم کن !
دلــــم گرفــــته

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

به دوست داشتَنت مشغولم . . .
همانند سربازی که سالهاست ؛
در مقری متروکه ،
بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم با کلاس

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت

ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت

من تو را مشغول می‌کردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت

عشق را بی‌خویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت

یا رسول الله ستون صبر را
استن حنانه کردی عاقبت

شمع عالم بود لطف چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت

یک سرم این سوست یک سر سوی تو
دوسرم چون شانه کردی عاقبت

دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت

دانه‌ای را باغ و بستان ساختی
خاک را کاشانه کردی عاقبت

ای دل مجنون و از مجنون بتر
مردی و مردانه کردی عاقبت

کاسه سر از تو پر از تو تهی
کاسه را پیمانه کردی عاقبت

جان جانداران سرکش را به علم
عاشق جانانه کردی عاقبت

شمس_تبریزی که مر هر ذره را
روشن و فرزانه کردی عاقبت

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم جدید

“عزیزِ لحظه های من”
دلم شانه های امن «تــو» را میخواهد
چه کنم دل است و کارش عاشقی
“عشق ” کاری کرده
به هر بهانه ای هوای “تو” را کند.

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

درماندگی یعنی تو اینجایی
من هم همین جایم
ولی دورم
تو
انتخاب زندگی داری
من زندگی را سخت مجبورم…

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

نازنشسته با طـرب
چهره به چهره، لب به لب
گوشه‌ی چشم مست «تــو»
گفت و شنود می ڪند

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

از من عبور کردی و حالا تمام عمر
باید کنار خاطره های تو سر کنم

هر جای شهر یاد تو را زنده می کند
راهی نمانده؛ باید از اینجا سفر کنم…

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

اندر دل من عشق تو نور یقین‌ست
بر دیده‌ی من نام تو چون نقش نگین‌ست

در طبع من و همت من تا به قیامت
مهر تو چو جنان‌ست و وفای تو چو دین‌ست

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

عشق راهی‌ست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از …
من فکر می‌کنم
فقط عشق می‌تواند پایان رنج‌ها باشد

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

تُنگِ آب اینقدر هم کوچک نمی‌آمد به چشم
فکرِ آزادی نمی‌کردند ماهی‌ها اگر

ما سبکبارانِ خاکِ بی‌نیازی را چه غم؟
سرگران گشتند با ما پادشاهی ها اگر

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

خانه ﺩﻝ ﺟﺎﯼ ﻫﺮ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻮﯼ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺟﺎﯼ ﻫﺮ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﻗﻠﺐ ﻟﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺧﻮﺷﺘﺮ اﺳﺖ
ﻏﯿﺮ ﻟﯿﻠﯽ ﮐﺲ ﻻﯾﻖ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم بلند

گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
ز هجر جان به لب آمد، به کام دل نرسیدم

چو غنچه تا به تو دل بستم، ای بهار جوانی
به هیچ جا ننشستم که جامه ای ندریدم

گه جدا شدن جان ز تن نباشد هرگز
عقوبتی که من اندر جدایی تو بدیدم

جز این ز مردن خویشم فسوس نیست به سینه
که زیر پای تو شادی مرگ خویش ندیدم

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

برو که وسوسه‌های زمانه بسیار است
برای توبه شکستن بهانه بسیار است

به هرکجا که دلت خواست پر بزن! آری
برای چلچله‌ها آشیانه بسیار است

برای خنده‌ی تو چشم نکته‌بین کم نیست
برای گریه‌ی من نیز شانه بسیار است

مرا بهانه‌ی شادی کم است! با این حال
هنوز دلخوشی کودکانه بسیار است

به هرطرف که نظر می‌کنم شمایل توست
نشانه‌های خدای یگانه بسیار است

مرا رها کن و در فکر من مباش و برو
برای مرغ گرفتار، دانه بسیار است

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

گفتی به حرف خلق جهان اعتنا کنم
آخر چگونه تکیه به باد هوا کنم؟

آموختم ز «آه» که عمر عزیز را
با شوق صرف صحبت آیینه «ها» کنم

دنبال خاطرات در آیینه‌ها مگرد
از من مخواه راز تو را برملا کنم

اکنون که پر کشیده‌ای از این قفس بگو
دل را چگونه در قفسِ سینه جا کنم؟

ای جان! صبور با‌ش و بیا پابه‌پای من
کاری مکن که دست تو را هم رها کنم

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم کوتاه

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد…

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

اگر برای  تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقتی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدم ها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم

شعری از اعماق جان

که مرا یاد تو آورد…

شعری که همیشه با تو بماند

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم لاکچری

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها

یک عالم گله و خدایی بی ادعا

گم شده بودم میان دیروز و فردا

تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید

نگاهت در چشمانم نقش بست

نشان دادی به من آنچه بودم

آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم

بارانی شد دل و چشمانم

آری بارانی شدم تا ببارم

اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران

نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان

ای که شبیه تر از خود به منی

بگو تا آخر راه با من هم قدمی

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟

روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟

اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟

ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟

اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟

بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه

اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟

چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟

اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟

بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد!

اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟

توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟

اجازه هست….؟؟

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم زیبا

یادت باشه عزیزم،دوست دارم همیشه

تو گفتی با نور عشق،زندگی زیبا میشه

یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم

این عشق اسمونی رو هرگز ازیاد نبردم

یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

چه حس خوبیه.. اینکه تو هستیُ

عاشق تر از خودم.. پیشم نشستیُ

عادت می دی منو.. به مهربونیات

تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات

چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی

اینکه به روی من.. لبخند می زنی

اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط

هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت

با تو به زندگیم.. دلخوشی اومده

خوشبختی منو.. چشات رقم زده

چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام

شادم کنار تو.. همینو من می خوام

مراقبی یه وقت.. من بی قرار نشم

سنگ صبورمی.. که غصه دار نشم

عادت می دی منو.. به مهربونیات

تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات

چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی

اینکه به روی من.. لبخند می زنی

اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط

هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت

با تو به زندگیم.. دلخوشی اومده

خوشبختی منو.. چشات رقم زده

چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام

شادم کنار تو.. همینو من می خوام

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم قشنگ

می‌خوام بگم بی تو میمیرم ..
می‌خوام بگم تو دنیای منی ..

می‌خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می‌خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می‌خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می‌خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می‌خوام بگم که می‌خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می‌خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می‌خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می‌خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می‌خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می‌خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می‌خوام بگم مثل خرابه‌های بم خرابتم …

می‌خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می‌خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می‌خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می‌خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می‌خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می‌خوام بگم هر شب با خیالت می‌خوابم !!

می‌خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می‌خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه‌هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می‌خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می‌خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم ادبی

در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
وز غم عشق تو در شهر چه غوغاست که نیست

گفتی از لعل من امروز تمنای تو چیست
در دلم زان لب شیرین چه تمناست که نیست

بجز از زلف کژت سلسله جنبان دلم
خم زلف تو گواه من شیداست که نیست

پای بند غم سودای تو مسکین دل من
نتوان گفت که این طلعت زیباست که نیست

در چمن نیست ببالای بلندت سروی
راستی در قد زیبای تو پیداست که نیست

با جمالت نکنم میل تماشای بهار
زانکه در گلشن رویت چه تماشاست که نیست

گر کسی گفت که چون قد تو شمشادی نیست
اگر آن قامت و بالاست بگو راست که نیست

گفتی از نرگس رعنای منت هست شکیب
شاهد حال من آن نرگس رعناست که نیست

ایکه خواجو ز سر زلف تو شد سودائی
در سر زلف سیاه توچه سوداست که نیست

در وادی تسلیم و رضا چون و چرا نیست
بیمار غمش را بجز از درد و دوا نیست

دوری نکن از حضرت معبود که معبود
نزدیک به قدریست که محتاج صدا نیست

گفتند حریفان سخنی چند ز وصلش
گفتند ولی درک سخن در خور ما نیست

جمعی ز وصلش نشناسند سر از پا
بی پا و سری در خور هر بی سر و پا نیست

در محضر سلطان خطا پوش خطا بخش
ای ترک خطایی بنشین جای خطا نیست

“دادند بپوشیم ندادند نپوشیم
ما را هوس پیرهن و شال و قبا نیست”

ما را نبود جز هوس بزم تو لیکن
در خدمت سلطان چه کنم جای گدا نیست

ساعی بگذر از خود اگر طالب مائی
زیرا که در این دایره جای من و ما نیست

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مرد
عشقِ او قصه ی فردای خلایق شد و مرد

از همان لحظه کــه چشمانِ تـو را دید دلم
آخـریــن ثانیه ی عمرِ دقایق شد و مرد

بــر گــلِ روی تـو و موی تو دلباخته بود
دلِ دلباخته بــیــمارِ علایق شــد و مرد

دیـد چـون قصه ی هجرِ تو حقیقت دارد
واله گـردیـد و پذیرای حقایق شد و مرد

عاشق ارجان ندهد لایق معشوقش نیست
(جلوه) جان داد به عشق تو و لایق شد و مرد

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

بهترین شعر های عاشقانه

خوشا آنانکه با عزت ز گیتی
بساط خویش برچیدندو رفتند

زکالاهای این آشفته بازار
محبت را پسندیدند و رفتند

خوشا آنانکه در میزان وجدان
حساب خویش سنجیدند و رفتند

نگردیدند هرگز گرد باطل
حقیقت را پسندیدند و رفتند

خوشا آنانکه بر این صحنه ی خاک
چو خورشیدی درخشیدند و رفتند

خوشا آنانکه با اخلاص و ایمان
حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنانکه که پا در وادی حق
نهادند و نلغزیدند و رفتند

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را
جان ابراهیم باید عشق اسماعیل را

گر هزاران جان لبش را هدیه آرم گویدم
نزد عیسا تحفه چون آری همی انجیل را

زلف چون پرچین کند خواری نماید مشک را
غمزه چون بر هم زند قیمت فزاید نیل را

چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباش
چون شه و فرزین نباشد خاک بر سر فیل را

از دو چشمش تیز گردد ساحری ابلیس را
وز لبانش کند گردد تیغ عزراییل را

گر چه زمزم را پدید آورد هم نامش به پای
او به مویی هم روان کرد از دو چشمم نیل را

جان و دل کردم فدای خاکپایش بهر آنک
از برای کعبه چاکر بود باید میل را

آب خورشید و مه اکنون برده شد کو بر فروخت
در خم زلف از برای عاشقان قندیل را

ای سنایی گر هوای خوبرویان می‌کنی
از نخستت ساخت باید دبه و زنبیل را

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عشقم دوست دارم

در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

غمگین چو پاییزم ، از من بگذر
شعری غم انگیزم ، از من بگذر

سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم
بگذشته در آتش، شب چون روزم

بگذار ای بی خبر بسوزم
چون شمعی تا سحر بسوزم

دیگر ای مَه ! به حال خسته بگذارم
بگذر و با دلی شکسته بگذارم

بگذر از من تا به سوز دل بسوزم
در غم این عشق بی حاصل بسوزم

بگذر تا در شرار من نسوزی
بی پروا در کنار من نسوزی
همچون شمعی به تیره شبها

می دانی عشق ما ثمر ندارد
غیر از غم حاصلی دگر ندارد
بگذر زین قصۀ غم افزا

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعرهای عاشقانه زیبا

دلـگـیـــر دلـگـیــــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر
از غصـه مـی‌مـیــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر

بـا پـای از ره مـانــده در ایـن دشــت تــب‌دار
ای وای مـی‌مـیــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر

سـوگنــد بر چشمـت که از تـو تــا دم مــرگ
دل بــر نمـی‌گیـــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر

بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست
بی‌جـرم و تقصیــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر

بـا شـهـپــر انـدیـشـــه دنـیـــــا گــردم امـــا
در بـنــد تـقــدیـــرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر

آشــفـــتـــه تــر ز آشـفــتـــگـــــان روزگـــارم
از غــم بـه زنـجـیـرم مـــرا مـگـــذار و مـگـــذر

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

آتش عشق تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است

هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای
تا قیامت مست و حیران خوشتر است

تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است

درد عشق تو که جان می‌سوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است

درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است

چون وصالت هیچکس را روی نیست
روی در دیوار هجران خوشتر است

خشک سال وصل تو بینم مدام
لاجرم در دیده طوفان خوشتر است

همچو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار گریان خوشتر است

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

جملات عاشقانه غمگین

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد چشم های تو
هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود

با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان
حس می کنم که قافیه هایم عوض شود

جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر
با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود

سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود

قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز
در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ
انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد

تن داده ام به این که بسوزم در آتشت
حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد

با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم !
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
و اندر آن سلسله عمرى است که خون شد دل من

در ازل با سر زلف تو چه پیوندى داشت
که پریشان شد و از خویش برون شد دل من

این همه فتنه مگر زیر سر زلف تو بود
که گرفتار بدین سحر و فسون شد دل من

سوخت سوداى تو سرمایه عمرم اى دوست
مى نپرسى که در این واقعه چون شد دل من

بی‏ نشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش
بر لب آب بقا راه نمون شد دل من

به تولاى تو اى کعبه ارباب صفا
پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من

زلف بر چهره نمودى تو پریشان و نگون
که سیه ‏روز از آن بخت نگون شد دل من

در دبستان غمت خوانده چو یک حرف وفا
به صفاى تو که داراى فنون شد دل من

روى بنما و ز من هستى موهوم بگیر
سیر از زندگى (نى) دون شد دل من

تا که از خال لبت نکته موهوم آموخت
واقف سر ظهور ات بطون شد دل من

اى صفا نور صفایى به دل شیدا بخش
تیره از خیره‏ گى نفس حزون شد دل من

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای همسر

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای شوهر

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می‌اندیشم

به تو آری به تو، یعنی به همان منظره دور
به همان سبز صمیمی، به همان باغ بلور

به همان سایه همان وهم همان تصویری
که سراغش ز غزل های خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسّم… به تکلم… به دلارایی تو
به خموشی… به تماشا… به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از ساده‌گی اش
میتوان یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه این خواب گران‌سنگ، سبکبار شده
بر سر روح من افتاده  و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است

یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش
میتوان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

ای بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی آن شبح هرشبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شب تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آیینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه کوتاه

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هر جا که روم هیچ کجا خانه من نیست

آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهر عظیم است ولی شهر غریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم
جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم

تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ
شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم
جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم

دیگه دیره دارم میرم چقد این لحظه ها سخته
جدایی از تو کابوسه شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم
برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

شعر عاشقانه بلند

تن تو ظهر تابستون و به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه با تو بودن ، بهترین شعر منه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

تو مث خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه

من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه با تو بودن ، بهترین شعر منه

تو مث وسوسه ی شکار یک شاپرکی
تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی

تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ایی
تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی

من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه با تو بودن ، بهترین شعر منه

تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرا میسازن
گلای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن

اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن

من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه با تو بودن ، بهترین شعر منه

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه جدید

وسعت عشق را کرانه تویی
یگانه ترانه عاشقانه تویی

به نام تو می خوانند مرغان سحری
ترنم نغمه های عارفانه تویی

آسمان می نازد به نور سیمایت
چهاردهمین اختر بی نشانه تویی

تنهای بی مونس ای صاحب دل
دلیل سکوت شاعرانه تویی

دلم را فرش آمدنت می کنم
بهار بی خزان جاودانه تویی

شمیم عطرخدا باغ گل نرگس
مسافر خسته ی زمانه تویی

دوای دردمندان فروغ دیدگان
آمین دعاهای خالصانه تویی

عمریست در حضورت غائبیم
دلیل اشکهای شبانه تویی

در غم هجر تو می سوزیم و شمع
گوید که دلیل سوختن پروانه تویی

رسد هر جمعه و امید مهمان ما
غروب که می شود فسانه تویی

به حق سجاده و محرابت بیا
که آرامه دل دیوانه تویی

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست
آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد

دل خانه عشقست خدا را به که گویم
کارایشی از عشق کس این خانه ندارد

گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی
گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه بلند

شهر ما خالی و خاموش و خراب است و پلید
کس در این شهر ز دلدار وفایی که ندید

مردمش خسته و غمگین و پریشان حالند
در دل هیچ کسی نیست رسیدن به امید

دل عشاق ز دلتنگی و تنهایی سوخت
آتش و شعله ی غربت به همه شهر دمید

دلخوشی نیست در این شهر ،بدان ای دل تنگ
عزم رفتن کن از این دولت اندوه سپید

کو جوانمردی و آن عزٌت و تقدیر نکو؟
مرغ شادی ز سراپرده ی این شهر پرید

ناگزیرست گریزد به گذرگاه خیال
مست دیوانه ی شیدا، جگر عشق درید

دل من تا سخن مرگ و فنای تو شنید
سوی آن برزخ تنهایی و تاریک دوید

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

شعر کوتاه عاشقانه زیبا

دل به غم سپرده ام در عبور سال ها

زخمی از زمانه و خسته از خیال ها

چون حکایتی مگو رفته ام ز یاد ها

برگ بی درختمُ در مسیر باد ها

نه صدایی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی نه مرا مانده پناهی

نیشها و نوشها چشیده ام

بس روا و ناروا شنیده ام

هرچه داغ را به دل سپرده ام

هرچه درد را به جان خریده ام

در مسیر باد ها …

هرچه داغ را به دل سپرده ام

هرپه درد را به جان خریده ام

در عبور سال ها …

نه صدایی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی نه مرا مانده پناهی

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما
کوه ما سینه ما ، ناخن ما، تیشه ما

بهر یک جرعه می ، منت ساقی نکشیم
اشک ما ، باده ما ، دیده ما ، شیشه ما

ماه من ، شاه من ،
بیا دمی به برم
بیا ای تاج سرم

دل به یار بی وفای خویشتن
دادم و دیدم سزای خویشتن

زخم فرهادو من از یک تیشه بود
او به سر زد ، من به پای خویشتن

هرکه ننشیند به جای خویشتن
افتد و بیند حبیبم سزای خویشتن

اگر دل می بری جانا، روا باشد که دلداری
میان دلبران الحق ، به دل داری سزاواری

دلا دیشب چه میکردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل ، تو هم گشتی رقیب من

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه دوستت دارم

رفتی از چشمم و دل مهو تماشاست هنوز
عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز

هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز
در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز

گر چه امروز من آئینه فردای منست
دل دیوانه در اندیشه فرداست هنوز

عشق آمد به دل و شور قیامت بر خواست
زندگی طی شد و این معرکه بر پاست هنوز

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یک رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم

تو غم در شکل اوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی ز خود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر انچه میخواستی

بکش ای دل شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق ما تو درس عبرت کن

نکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت اب از سرم دیگر

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم از مولانا

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست
حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست

یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست

من در فضای خلوت تو خیمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست

تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا
با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

دردمندان را دوایی نیست در میخانه ها
ساده دل آنکس که پیمان بست با پیمانه ها

مست توحیدم نه مست باده اندیشه سوز
سر خوشی ها را نجویم از در میخانه ها

عکس روی باغبان پیداست در هر برگ گل
سیر کن نقش خدا را در پروانه ها

داستان اهل دنیا را به دنیا دار گوی
گوش من آزرده شد از جور این افسانه ها

گر که جویی روشنی، در خاطر بشکسته جوی
رونق مهتاب باشد در دل ویرانه ها

سر بپای بینوایان منهم تا زنده ام
چون خدا را دیده ام در کنج محنت خانه ها

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر های عاشقانه غمگین

ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش ، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق ، برای گم شدن در یار
چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل ، خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن ، خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار ، اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست ، تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من ، من تن خسته را دریاب
مرا هم خانه کن تا صبح ، نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن ، دلیل بودن من بود
چراغ صبح بیداری ، اگر بود از تو روشن بود
نه از دور و نه از نزدیک ، تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خود سوزی عاشق ، مرا آتش زدی ای عشق

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم شاخ

این بار تیر مرگ به افسونت ایستاد
وقتی که چشم های تو ،‌فرمان ایست داد
بوی کدام برگ غنیمت شنیده بود
این باد فتنه دست به غارت که می گشاد
شیرازه ی امید ،‌که از هم گسسته شد
یک برگ نیمسوز به دست من اوفتاد
نامت سیاه مشق ورقپاره ی من است
هم رو سفید دفتر سودا از این سواد
تا کی هوای من به سرت افتد و مرا
با جامه های کاغذی ام آوری به یاد
در بی نهایت است که شاید به هم رسند
یکروز این دو خط موازی در امتداد
تا خویش را دوباره ببینم هر اینه
چشم تو باد و اینه ی دیگرم مباد
بر جای جای دشنه ی او بوسه می دهم
هیچم اگر چه عشق جز این زخم ها نداد
غمگین در آستانه ی کولک مانده ام
تا کی بدل به نعره شود مویه های باد

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

این قلب عاشق من تا قیامت فداییته
گـریه شـده کـارشـبام
اسم قشنگت رو لبام
دائـم تـو فـکـرتـم گلم
ماه شبامی خوشگلم
خـوشـبوتـر از یاسمنی
همرنگ احساس منی
سبدسبدستاره پیشکشه برق چشمات
گلبرگا هم ندارن لطافت روی لبهات
واسه پابوست دیگه برگی نمونده رودرخت
بـس که خوبی گلدون از خجالتت شکست
گرمی دستای تورو تابستونم نداره
تـاوقتی تو کنارمی زمستونم بهاره
به قشنگی تموم قصه های عاشقانمی تو
زلالـی مـثـل گـریـه هـای صـادقـانـمـی تـو
تو همون سنگ صبوری که واسه من تکیه گاهه
تـوکـه جـرمی نـداری قـلـبه کـوچـیـکـت بـی گـناهه

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

بالاخره یاد میگیری از یک دوستت دارم ساده برای دلت یک خیال رنگارنگ نبافی…

که رابطه یعنی بازی و اگر بازی نکنی می بازی…

که داستانهای عاشقانه از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود میگیرند…

که سر چهار راه با تهدید یک هوس شیرین چشمک می زند…

یاد میگیری که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی…

که باید صورت مساله ای پر ابهام باشی نه یک جواب کوتاه و ساده…

که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی نه بازوی بغل دستی ات را…

روزی میفهمی در انتهای همه ی گپ زدنهای دوستانه باز هم تنهایی….

و این همان لحظه ای است که همه چیز را بی چون وچرا می پذیری …

با رویی گشاده و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمیدانی….

 دیر یا زود این را میفهمی…

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم غمگین

پی حس همون روزام پی احساس ارامش

همون حسی که این روزا به حد مرگ میخوامش

دلم میخواد عاشق شم اخه فکرت شده دنیام

اگه عاشق شدن درده من این درد و ازت میخوام

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز من میشی

برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی

برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی

برام ماه شبای بی سحر میشی

برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

مینویسم سرشار از عشق

برای تویی که همیشه

تنها مخاطب خاص دلنوشته های منی…

 برای تو که بخوانی و بدانی

دوست داشتنت در من

 بی انتهاست…

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم سنگین

نامش را هرچه میخواهی بگذار

تعصب

غیرت

حسادت

من نامش را عشق میگذارم

و دلگیر می شوم از بعضی ادم ها

که تو را از آن خود می دانن

تو فقط برای منی

شادی ات شادی من است

وجودت گرما بخش زندگیم

من تو را باهیچکس عوض نخواهم کرد

و این نامش عشق است

تو نامش را هرچه می خواهی بگذار…

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

یک دم از جرعه ی عشقت به جهان می ارزد

یک بهار نگهت به صد خزان می ارزد

غم و اندوه در این دل به خوشی جا دارد

غم عشقت به هزاران هیجان می ارزد

خبر عطر تنت را به گلستان بردند

باغبانان همه گفتن ،به گلان می ارزد

بخدا لحظه ای از یاد تو غافل نشدم

لحظه ای با تو شدن به صد زمان می ارزد

از نهانت هوس شعر به عشقم زدو رفت

تا توانی به نهان ، که این نهان می ارزد

به زبان،دل و ،چشم و ،خم ابرو گفتم

که بیان نگهت ، به صد زبان می ارزد

این دل سبز ،که از سوز زبانم جاریست

همه لطف تو بؤد ، اینکه زبان می ارزد

بوسه ی پیشانیت،مهر وجود است به من

بوسه زن چونکه به طغرای امان می ارزد

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

چه فرقی دارد

تابستان یا پاییز
دردت به جانم

پیک های گمنام می گویند
در بلندای یکی از همین شب ها

عمیق ترین تنفس عشق

با غمزه ی نگاه تو
سیل اندوه را

از حافظه ی بی قرار
دور خواهد کرد

و در برهوت بی راه
راه را نشان خواهد داد.

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم برای کارت پستال

تلنگر میزند امشب
کسی بر سقف این خانه
تویی باران ؟ تو ای مهمان ناخوانده
بزن باران ! تو هم زخمی بزن
بر زخم این خانه.
بزن اهنگ زیبایت
صدای چک چکه سازت
میان کاسه خالی
شکنچه میکند امشب
من تنها ی زندانی
تو ای باران
از این ویرانه دل بگذر
یقین بیرون این خانههزاران دل ، هوای عاشقی دارند.

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

اشعار عاشقانه ادبی زیبا

میخواهم و میخواستمت ، تا نفسم بود

می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار

روشنگر شبهای بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت

غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو هیهات ، که یک روز

تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله ، که جز یاد تو ، گر هیچ کسم است

حاشا ، که بجز عشق تو ، گر هیچ کسم بود

سیمای مسیحایی اندوه تو ، ای عشق

در غربت این مهلکه فریاد رسم بود

لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم

رفتم ، بخدا گر هوسم بود ، بسم بود

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

دیدمت وه چه تماشایی و زیبا شده ای !
ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای !

پشت ها گشته دوتا، در غمت ای سرو روان
تا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای

خوبی و دلبری و حسن , حسابی دارد
بی حساب از چه سبب اینهمه زیبا شده ای ؟

حیف و صدحیف که بااینهمه زیبایی و لطف
عشق بگذاشته اندرپی سودا شده ای

شبِ مهتاب و فلک خواب و طبیعت بیدار
باز آشوبگر خاطر شیدا شده ای

بین امواج مهت رقص کنان می بینم
لطف را بین ،که به شیرینی رویا شده ای

دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم
نازنینا ، تو چرا بی خبر از ما شده ای ؟

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم احساسی

فضای خانه که از خنده های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می کشم ! هوا گرم است

دوباره “دیده امت” زّل بزن به چشمانی
که از حرارت ” من دیده ام ترا ” گرم است

بیا گناه کنیم عشق را … نترس … ، خدا ،
هزار مشغله دارد ، سر ِ خدا گرم است

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد

و آبروی مرا در محل به باد دهد

زبان سرخ و سرِ سبز و چند نقطه…، مرا

دوصد کنایه و ضرب‌المثل به باد دهد

چه‌قدر نقشه کشیدم برای زندگیم

بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

میدانم
که نمی دانی
حال بی تو بودن ام را

زمانی که از من دوری
… حتا
کبوتر خیال ات هم
این اطراف نمی پرد

که بفهمی
چگونه بی تو
زنده ام

پس بدان
یادت
جان بخش روح و احساس منست
که هنوز نفس می کشم
تراای بهانه بهانه هایم

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

تو
آری عشقم

همه را مدیون توام…

من عشق را هجی هم نمیتوانستم کنم

عاشقی را تو یادم دادی

یا بهتر بگویم:

من با تو عاشق شدم

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم از حافظ

لحظه ها را با تو پرپر میکنم

گاهگاهی چشم خود تر میکنم

صبح و شب یادت مرا پرکرده است

زندگی را با تو من سر میکنم

خوب و شیرین منی عمر منی

روزهایم با تو بهتر میکنم

خوب میدانی برایت زنده ام

این دل شوریده را بهر تو اطهر میکنم

شیرین تر از این روز آیا مگرم هست !

احساس از این بهتر آیا دگرم هست !

هر آنچه که خواهی هست

گل هست ! گلاب و عسل و ساقی و ساغر

شعر و غزل و دایره هم هست

گویا نظری  هم هست !

افسانه و گیتی و ستاره با ماه منو و رعد بهاره !

شک نیست پری هم هست !

هرگز نشود هست

زین پرده که من هستم

یا مست و خرابم من

یا معجزه ای هم هست !

شعر عاشقانه برای عشقم | ۷۲ شعر کوتاه و بلند از شعرا مختلف ایران

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است

اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما

آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است

فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

شعر عاشقانه برای عشقم از سعدی

چه زیبا می رسد بوی بهارت

خوشا آندم که می آید بهارت

بهارت باغ دل را می کند سبز

بشوید دیده را از غم بهارت

بهار آمد بهار آمد بهار است

کلام زندگی در کوهسار است

اسارت تا به کی وقت رهایی است

زمین آبستن پیکار نابی است

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

عاشقم من
عاشقی بی پناهم
کس ندارد
خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در سر ندارم

✦✦✦◈✦❖❁❖❁❖❁❖✦◈✦✦✦

حکایت باران بی امان است
این گونه که من
دوستت می دارم
شوریده وار و پریشان
بر خزه ها و خیزاب ها
به بیراهه و راه ها تاختن
بی تاب، بی قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی قرار است
این گونه که من دوستت می دارم

🔔 مطالب مرتبط دیگر 🔔

شعر عاشقانه

عکس عاشقانه لاکچری

متن عاشقانه

کپشن خاص عاشقانه

کپشن اینستاگرام

عکس عاشقانه پاییز

عکس عاشقانه مذهبی

عکس نوشته شب بخیر عاشقانه

عکس عاشقانه مفهومی



l

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا